برچسب:
نویسنده: سجاد اکبری
برچسب:
نویسنده: سجاد اکبری
برچسب:
نویسنده: سجاد اکبری
برچسب:
نویسنده: سجاد اکبری
برچسب:
نویسنده: سجاد اکبری
عزیز دل مادر
اینروزها خیلی بیشتر به تو فکر میکنیم...پدرت دیشب میگفت دیگه طاقت ندارم...کی پسرمون بدنیا میاد و این چند هفته آخر چقدر کند میگذره.
بچهدار شدن عجیب ترین حس دنیاست...باورت نمبشه این بچه مال
برچسب:
نویسنده: سجاد اکبری
دیشب شب یلدا بود.
پدرت در یک اقدام سورپرایزانه دو تا تیشرت ست برای شب یلدا سفارش داده بود....من از دیدنشون خیلی خوشحال و سورپرایز شدم...پوشیدیم و کلی عکسهای خوشگل باهاش گرفتیم و کلی هم بیاد تو بودیم..
برچسب:
نویسنده: سجاد اکبری
پسر نازنینم الان که دارم اینها رو تایپ میکنم دوازده روز از تولد تو میگذره و تو توی گهواره کنارم خوابیدی...
بامداد سه شنبه ساعت دو و نیم بود که من متوجه شدم داری میای...زودتر از چیزی که برنامه ریزی کرده بودیم...
برچسب:
نویسنده: سجاد اکبری
برچسب:
نویسنده: سجاد اکبری
برچسب:
نویسنده: سجاد اکبری
پسر عزیزم
امروز دقیقا پنج ماهه و نیمه شدی... نمیدونم چجوری با کلمات باید حس و حالمون رو برات بنویسم... برای ما شبیه معجزه هستی... وجود تو برای ما خیلی خیلی خیلی باارزشه... هر روز بخاطر بودنت در کنارمو
برچسب:
نویسنده: سجاد اکبری
برچسب:
نویسنده: سجاد اکبری
برچسب:
نویسنده: سجاد اکبری
برچسب:
نویسنده: سجاد اکبری
برچسب:
نویسنده: سجاد اکبری